محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5455

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مقابله مىكنيم . هر كه با ما به صلح باشد با وى به صلح باشيم و از او دست مىداريم و هر كه با ما نبرد كند و پيكار كند شمشير را از خونش سيراب مىكنيم . از فساد ماه باك نداريم كه تصميم داريم در نبرد نيك بكوشيم و با دشمن كار زار كنيم . » ابو جعفر گويد : يكى از سپاهيان گفته بود : از جمله كسانى بودم كه با سپاه على بن عيسى برون شدند ، وقتى از حلوان گذشت كاروانهاى خراسان به دو رسيد ، از آنها خبر مىپرسيد كه از وضع خراسان مطلع شود . مىگفتند : طاهر مقيم راى است كه ياران خويش را سان مىبيند و لوازم خويش را ترميم مىكند » على مىخنديد و مىگفت : « طاهر كيست ، به خدا خارى از شاخسار من است يا شررى از آتش من ، كسى همانند طاهر سالار سپاهها نمىشود و به كارزار نمىپردازد . » گويد : آنگاه به ياران خويش نگريست و گفت : « ميان شما و اينكه چون درخت از طوفان سخت درهم بشكند ، جز اين فاصله نيست كه خبر عبور ما را از گردنهء همدان بشنود كه بزغالگان نيروى شاخ زنى ندارد و روباهان تاب مقابلهء شير نيارد ، اگر طاهر در جاى خويش بماند ، نخستين هدف لبهء شمشيرها و نوك نيزه ها مىشود . » يزيد بن حارث گويد : وقتى على بن عيسى به گردنهء همدان رسيد به كاروانى برخورد كه از خراسان مىآمد ، از آنها خبر پرسيد ، گفتند : « طاهر مقيم رى است و براى كارزار آماده شده و لوازم نبرد گرفته ، از خراسان و ولايتهاى اطراف پيوسته مدد به او مىرسد و هر روز ، كارش بزرگ مىشود و يارانش فزونتر مىشوند ( 408 و چنان مىدانند كه وى سالار سپاه خراسان است . » على گفت : « آيا از خراسان كسى كه در خور اعتنا باشد آمده ؟ » گفتند : « نه ، ولى كارهاى آنجا آشفته است و مردم آنجا هراسانند . »